Sunday, March 7, 2010
به خسرو/ روی بریدهام
برادرِ جسد بودم Labels: «هذیان پوست»
آنگاه که سنگ
از کف آتش گرفت
و لیلی
ردای مرده
از نبض میکشید
برادرم جسد بود
و باد
صدای سگ میداد.
posted by bahar alizade at 8:31 AM
برادرِ جسد بودم Labels: «هذیان پوست»
آنگاه که سنگ
از کف آتش گرفت
و لیلی
ردای مرده
از نبض میکشید
برادرم جسد بود
و باد
صدای سگ میداد.
posted by bahar alizade at 8:31 AM
0 Comments:
Post a Comment
<< Home