Saturday, January 30, 2010
هر چه اینجا «قدیم» است، از شعرهای چاپنشدهایست که پیش از دیگر شدن نوشتهام. پیش از آنکه دیگر شوم و دیگران را بشناسم. هرچه بین سالهای 75 تا 83 بود
«هنگامِ هیچ» Labels: قدیم
به خلوتِ خویش میرسم
در انتها
فضایم آلوده است
و من؟
آه
آلودهتر
یادم آمد که همیشه تنها میمانم
تنهاتر از خورشید
و تنهاتر از خیال خدا
چه بازیِ بیهودهایست ماندن
و ضعفِ من انتهای بازی را
چه غمگنانه به دوش می کشد
چه عاقلانه
به یقین رسیدم
وایمان آوردم
که به اصولِ خویش مشکوکم
به تمامیِ بودنم
میدانم
سِحرِ جدال
مرا به قعر میکشد
باید رها کنم
باید رها شوم.
posted by bahar at 2:14 AM
0 Comments:
Post a Comment
<< Home