ديــگــر

دیگر: November 2009

 

 

 

 

 

 

Thursday, November 26, 2009

امير

برادر از وقتِ ششم آذر چهل و نه تا اين كه دوازده دي هشتاد و شش، نامِ عجيبِ كسي بود.
حالِ بي‌نام، چند بار عدم، زخم معدود را تكرار مي‌كند. چند زخمِ باز براي شور بمانم؟
زخم اما، كه معدومِ يال‌هام نماند.
پس
باز و باز.
لعنت!

Labels:

posted by bahar at 3:56 AM >0 comments

 

 

 

 

 

 

Wednesday, November 25, 2009

براي برادر از هذيانِ «هذيانِ پوست»

..............................................براي برادر
..............................................كه رداي دار مي‌بَرَد

و ذكر
به پهلوي چند مي‌كُند

بالغِ وريدي‌ش
مثل
به لخته‌ي گياه مي‌پاشد
و حمدِ لَخت مي دَمد.

Labels:

posted by bahar at 11:53 PM >0 comments

از پوستِ «هذيانِ پوست»

تا هم‌خونِ تلخ
انتهاي ويرانم را مي‌درَد
ربط‌هاي زمينم از خشك مي‌ريزد
و رودهاي رقيق
شكلِ بالشان را
در تپه‌هاي وجب مي‌مكند
همانِ از علق
با شيبِ مريضش از ميانِ خدا مي‌افتد
و پروازِ شيري مرگ
اطراف مي‌كند

اي پدرِ معلق!
چشمانِ بدخيمم پرده‌هاي تاول به‌خاك مي‌كوبد
سياهِ لخمِ تنم
به شقه‌هاي ابد
مباح مي‌مانَد

اي پدرِ خلاء
كجاي خاكي تو
به‌ شكلِ پرسه رسيدم؟

Labels:

posted by bahar at 10:35 PM >0 comments

اين‌جوريا نيست

نه هر كه چهره برافروخت دلبري داند/ نه هركه آينه سازد سكندري داند
نه هركه طرف كله كج نهاد و تند نشست/ كلاه‌داري و آيين سروري داند

Labels:

posted by bahar at 10:02 PM >0 comments

 

 

 

 

 

 

Monday, November 23, 2009

از «هذيانِ پوست»

پس
تاريك مي شوي
و تير روي دو زانو
از وسطِ درست
رد
مي‌شود

بر
كه مي‌گردم
نجيب بودي.

Labels:

posted by bahar at 12:49 AM >1 comments

از شعرهاي بعد از كتاب

كوهان

به گردن آويخت

وقتي كه زيرِ ني‌هام

هلاك مي شد

گاو



با سينه‌هاي شبدري‌ش مرد بود

و پرزِ زبانش از ليس

رفته بود.

Labels:

posted by bahar at 12:42 AM >1 comments