Saturday, May 1, 2010
حادث به وقتِ وصل
بود Labels: حادث
وقتی که مخمصه
وصل
به لختهی رقیقِ عادت داشت
در وصلتِ عزیز
چیز
هست و لَخت
گیر و دارِ حلقه است و حلق
دایر!
یِرسیزِ نابهجای!
از خلطِ خون و کفم
بخت
به کف آر!
posted by bahar alizade at 7:58 AM
>0 comments
Wednesday, March 10, 2010
حادث به وقتِ پرت
دمر Labels: حادث
به جلگه بپر
گرگ
از برابرِ گرگ
نمیگذرد.
posted by bahar alizade at 6:53 AM
>0 comments
Sunday, March 7, 2010
به خسرو/ روی بریدهام
برادرِ جسد بودم Labels: «هذیان پوست»
آنگاه که سنگ
از کف آتش گرفت
و لیلی
ردای مرده
از نبض میکشید
برادرم جسد بود
و باد
صدای سگ میداد.
posted by bahar alizade at 8:31 AM
>0 comments
Saturday, February 13, 2010
حادث به اردیبهشتِ جاری
استخوان! Labels: حادث
لای زخمهام
بگذار............هنوز که نرفتهای
نفس بکِشم
زخمِ لای استخوانِ کشیدهام
باز
بووت میکِشم و
بووت میکشم:
شریکِ زخمِ تو هستم
نه شرک میکنی و
نه چرک میکنم.
posted by bahar alizade at 4:29 AM
>0 comments
Saturday, January 30, 2010
دو شعر دیگر از قدیم
«آینه» Labels: قدیم
آرام
نه چون همیشه
بر بسترِ بیتابم آرمیدم
بی هیچ
دیروز و فردا
و صبح
در آینه دیدم
که نیستم.
«نزدیک»
ای کاش
آن لحظه که با تو عشق میورزیدم
فاصله ی میانمان
تنها یک نفس نبود
اینک
دستانم از تو تهیست
و سکوت
فاصلهی بیانتهاست.
posted by bahar alizade at 2:31 AM
>0 comments
هر چه اینجا «قدیم» است، از شعرهای چاپنشدهایست که پیش از دیگر شدن نوشتهام. پیش از آنکه دیگر شوم و دیگران را بشناسم. هرچه بین سالهای 75 تا 83 بود
«هنگامِ هیچ» Labels: قدیم
به خلوتِ خویش میرسم
در انتها
فضایم آلوده است
و من؟
آه
آلودهتر
یادم آمد که همیشه تنها میمانم
تنهاتر از خورشید
و تنهاتر از خیال خدا
چه بازیِ بیهودهایست ماندن
و ضعفِ من انتهای بازی را
چه غمگنانه به دوش می کشد
چه عاقلانه
به یقین رسیدم
وایمان آوردم
که به اصولِ خویش مشکوکم
به تمامیِ بودنم
میدانم
سِحرِ جدال
مرا به قعر میکشد
باید رها کنم
باید رها شوم.
posted by bahar alizade at 2:14 AM
>0 comments
Wednesday, January 27, 2010
از الیوت
چون دگرباره امیدِ بازگشتم نیست Labels: دیگران
چون امیدم نیست
چون امیدِ بازگشتم نیست
به آرزوی مایهی چونین و عرصهی چونان
دگر جهد نمیکنم پی اینگونه چیزها جهد کنم
(چرا عقاب سالخورده پر باز کند؟)
چرا زارم
بر اقتدارِ نگونِ سلطنتِ معمول؟
.......
و نزد خداوند دعا کنید تا رحمت آورد بر ما
و دعا میکنم تا مگر فراموش کنم
اینچه را که زیاده پیش میکشم با خویش
زیاده توجیه می کنم
........
از قطعهی اول شعر بلند چهارشنبه خاکستر- از کتاب «چهارشنبه خاکستر» ت. س. الیوت برگردان بیژن الهی- مرکز نشر سپهر- پاییز 1351
posted by bahar alizade at 3:58 AM
>0 comments